پرهامپرهام، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 29 روز سن داره
رهامرهام، تا این لحظه: 5 سال و 11 ماه و 24 روز سن داره
بابا محسنبابا محسن، تا این لحظه: 39 سال و 6 ماه و 2 روز سن داره
مامان ریحانهمامان ریحانه، تا این لحظه: 38 سال و 8 ماه و 26 روز سن داره

پرهام و رهام

بازی های کودکی ات

دلبندم همه بازی های کودکی ات را دوست دارم...و هر روز حس بزرگ شدنت را با لذتی آمیخته با ترس ، لمس میکنم...نمی خواهم آرزو کنم ای کاش به اندازه آغوشم میماندی... چرا که من با هر تار موی تو که رشد میکند ، اوج میگیرم لذت دیدن قد برافراشتن تو به تنگ شدن آغوشم میرزد   پسر نازم دوستت دارم  به وسعت قلب کوچکم!!! می دانم کم است!!! اما قلب هر کس تمام زندگی اوست!!!                            &n...
5 خرداد 1394

آب تنی

پرهام عزیزم...!!! تو برای بزرگ شدن  می کوشی و من برای نگه داشتن این همه روزهای زیبا.. . پس بیا با هم عهد ببندیم :  تو بزرگ شو عزیزترینم اما تا میتوانی برایمان بساز از این روزهای قشنگ بی تکرار  ! ما هم قول میدهیم هدیه کنیم به تو تمام آرامش ، عشق ، امنیت و احترام را ! ره توشه زندگی ات باد فرداهای شاد   یک روز گرم در حوض خونه باباجون   اینم خواب خاص گل پسرم           ...
1 خرداد 1394

خداحافظ پمپرز

بر قله آرامش   همونجوری که قول داده بودم در یک اقدام انقلابی و در یک برنامه زمانبندی یک هفته ای پوشک را کنار گذاشتی خیلی هم به موقع بود خیلیم سخت نبود اما پراز استرس,مخصوصا زمانی که به مهمونی میرفتیم,از ترس اینکه یه دفعه بی خیال بشی,پوشکت میکردم و تو هم از خدا خواسته حسابی داخلش خراب کاری میکردی البته خیلی وقته که پمپرز نمیشی,خواستم زمانی این پست بذارم که حسابی حرفه ای شده باشی اوایل روی قصری نمینشستی و من با کلی کلک تونستم راضیت کنم که بشینی  گل پسر شیطونم هروقت روی قصریت پی پی میکردی جایزت چندتا چاپ بود که با دستای کپل مپلت روش میچسبوندی اینم جایزه مامان جون آقا جون به مناسبت کنار گذاش...
27 ارديبهشت 1394

کوه

    عزیز کوچولوی مامان این روزها هوا گرم شده و جون میده صبح های جمعه بریم راه پیمایی و کوه, امروز به اتفاق عمه لی لی و صبایی و عموحسین و نازنین جون رفتیم چمران اینم عکسات گل پسر     وبرای نهار هم رفتیم انارستان خیلی باصفا بود,مهمون باباجون بودیم اونجا موسیقی زنده داشت و تا تونستی قر دادی             ...
25 ارديبهشت 1394

جشن عبادت یاسی

عزیز مامان امروز جشن تکلیف یاسمن جان بود یاسی جونم هم لطف کرده،تورو به جشنش دعوت کرده بود  آخه میگه تو داداشش هستی   حسابی بهت خوش گذشت گلم یاسمن جونم انشاالله شاهد پیشرفتت در همه مراحل زندگیت باشیم و بتونی پله های ترقی و یکی یکی بالا بری و به هر چی که دوست داری برسی         ...
16 ارديبهشت 1394

تولد بابایی

محسنم روزی که به دنیا آمدی هرگز نمی دانستی زمانی خواهد رسید که آرامش بخش روح و روان کسی هستی که با بودن تو دنیا برایش زیباتر است بهانه ی زندگیم تولدت مبارک محسنم تو هیچی کم نداری برای همه چیز من بودن جشن میلادت را به پرواز می روم دراین خانگی ترین آسمانِ بی انتها آسمانی که نه برای من نه برای تو که تنها برای “ما” آبیست … ...
28 فروردين 1394

تولد باباجون

پدرشوهرعزیزم همیشه لبخند بر لبانتان عشق در قلبتان! لطف در نگاهتان محبت در چهره تان…. بخشش در رفتارتان و حق در زبانت جاری می باشد باشد که روزی برسد,پرهامم پا در جای پای شما بگذارد تولدتان مبارک پدرجونم     پرهام نازم امروز 24فروردین هست و تولد باباجون مجید آقا همیشه یادت بمونه گلکم الهی من قربون تو پرهامم بشم که عاشق تولد هستی و حسابی کیف میکنی طبق معمول جنابعالی به جای شخص منظور شمع هارو فوت میکردی         ...
25 فروردين 1394

اولین قلعه بادی

  شیرین زبونم میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های که حالا دارم و نمی دونم چند سال، چند ماه، چند هفته،یا چندروز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟! ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم. گل پسرم امروز برای اولین بار به همراه بابایی تورو به قلعه بادی بردیم.     همیشه از اینکه تورو به قلعه بادی ببرم دلهره داشتم امروز هم با اضطراب تو رو بغل کردم و روی تشک گذاشتم نه اشتباه فکر میکردم تو بیشتر از اونچه که فکر میکنم شیطون بلا هستی عزیز کوچولوم دیگه مرد شده ت...
23 فروردين 1394